نویسنده: نگار نیک نفس - ٢٢ بهمن ۱۳۸٩
من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم ،
می بینم تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم چه امید
عبثی من چه دارم که تو را در خور ؟
هیچ من چه دارم که سزاوار تو ؟
هیچ تو همه هستی من ، هستی من تو همه زندگی من هستی تو چه داری ؟
همه چیز تو چه کم داری ؟ هیچ